اين صداي چيست؟
هق هقٍ عظيمٍ آخرالزمان
از گلويٍ مردمان، يکان يکان
مردمان خسته از مناظره
خسته از دروغ، از دغل
مردمان خسته از ويز ويزٍ يک مگس!
مردمان خسته از شاخه هاي پير انقلاب
که اين روزها هي مدام
مي شوند هرس...
مردمان خسته از سند
از نمودارهاي شيبدار مستند
خسته از مدارک رو شده رو ي ميز
از سياستي کثيف که انقلاب را
مي کند ريز ريز...
مردمان خسته از چرت هاي تا ابد چرند
خسته از عبور صعب مرد از سرند...
مردمان خسته ي مدام
از زمين ،از زمان
..............................................
خستگي ما در نمي شود بدون تو
بيا....
پي نوشت:
سرند : الک،صافي
بارخدایا از اندرون من آنچه برداشتنش آن را رهایی می بخشد برای خود بردار و آنچه آن را به سامان می آوردبر جای بگذار!زیرا اندرون من رو به تباهی دارد مگر آنکه تو آن را نگاه داری.
صحیفه سجادیه.نیایش بیستم
(ترجمه ی علی موسوی گرمارودی)
خیلی وقت است که می خواهم این پست را بگذارم اما هربار یک جوری نمی شود.انگار قسمت نبوده و باید درست یک سال می گذشت تا وقتش برسد....
الحمدالله کارهای جنوب امسال کلید خورد...
داشتیم سر جلسه درباره ی اینکه شهید امسال کی باشه حرف می زدیم که یاد آقا مصطفی....
پارسال ۲۲ روز مانده بود به راهی شدنمان (یعنی ۵ اسفند) که شروع کردیم به روزشمار زدن.هربار دلم می گیرد و داغ می کنم ٬پوشه ی اس ام اس های جنوب رو از گوشی ام باز می کنم و ....
۸۷/۱۱/۱۳
بسم الله
با مدد از نفس قدسی مجاهد شهید دکتر چمران روزشمار اردوی جنوب را آغاز می کنیم .۲۲روز تا آغاز .
یا ناصر من ناصر له.باسمک یا حیدر...
۸۷/۱۱/۱۴
به اسم حضرت حیدر تا آغاز بزرگترین برنامه ی فرهنگی بسیج تهران ۲۱ روز باقی است.یا صابر...
۸۷/۱۱/۱۵
...........................
۸۷/۱۱/۱۶
...........................
۸۷/۱۱/۱۷
۱۸ روز٬ فقط همین.
یا دلیل المتحیرین.....
۸۷/۱۱/۱۸
تا زیارت یاران آخر الزمانی سید الشهدا هفده روز مانده ....
یا رحمان
...................................
۸۷/۱۱/۱۹
..........................
۸۷/۱۱/۲۰
.........................
۸۷/۱۱/۲۱
داشت از دستم در می رفت. روز ها این طوری اند دیگه.امروز ۱۴روز مانده ٬ فردا هم که چشم واکنی وسط دوکوهه داری دنبال شهدا می دوی.خدایا تمام این مسیر که من چشمانم بسته بود خودت مرا می کشاندی.یا هادی
۸۷/۱۱/۲۲
۱۳ روز ٬یا مدبر
۸۷/۱۱/۲۳
کز بهر جرعه ای همه محتاج این دریم....
دورازده روز مانده...
یا حبیب...
۸۷/۱۱/۲۴
انگار همین دیروز بود که روزشمار چند ماهی رو تا مهمانی شهدا نشان می داد.این ثانیه های اعتباری چه زور دارند به صفر نزدیک می شوند درست مثل روزها که تا نقطه ی صفر مرزی ۱روز فاصله دارند. ظاهرا و باطنا دستمان خالیست...یا غنی و یا رجا
۱۱رکعت نماز شب نذر سامتی امام عصر...
۸۷/۱۱/۲۵
کجا می تواند بساطی ز حیرت فروشی بچیند
شهیدی که از شرم در وحشت کامل افتاده باشد...
شهید...
حیرت...
من ...
تو...
ده روز مانده........
۸۷/۱۱/۲۶
یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر....فاوف الکیل و ...
همیشه زیر ده ها رفوزه می شوند.نمی دونم حالا که ۹روز تا اردو مانده تجدید شدیم یا قبول٬شهدا در پیشگاه آقا سید الشهدا از کم کاری ٬ ریا و گناهان من طلب بخشش کنید که ما مهمان شماییم.
یا اشفع الشافعین....
۸۷/۱۱/۲۷
۸.یا امام رضا
۸۷/۱۱/۲۸
قانون عشق سوختن است و به قدر درد
محبوب آستانه ی محبوب می شوی....
سوزان تر از آتش...
این نفس های باقی مانده تا وصال را که سخت تر می شود هر لحظه قدر بدان رفیق...
۷ روز تا....
۸۷/۱۱/۲۹
هر چی نزدیک تر میشیم به اردو و هر چی کارها بیشتر میشه ناتوانی ما خودش رو بیشتر نشون میده ...
آقا مصطفی!
اردو به اسم شماست.خودتون تا اینجاش رو پیش بردین٬تو این ۶روز باقی مونده خیلی بیشتر محتاجیم....
بل احیاء عند ربهم یرزقون...
۸۷/۱۱/۳۰
از همان اول که زبان مشق عشق می آموخت به ما یاد دادند کلام اول را با اسم ۵ نور عالم متبرک کنیم حالا که ۵ روز تا اردو مانده هر روز را به اسم یک تن از این بزرگواران متبرک می کنیم .
یا رسول الله درکنی....
یا حبیب
۸۷/۱۲/۱
امام صادق فرمودند یک باربردن اسم مادر ما برای حل مشکلاتتان کافیست.این ۴روز مانده تا اردو هر مشکلی که هست را حواله به اشاره ی شما می دهیم بانو...
یا منان
۸۷/۱۲/۲
یاد بچگی ها به خیر ٬ زمین می خوردی ٬خسته بودی یا می خواستی کاری رو شروع کنی مادرت می گفت بگو یا علی.این جوری همه ی زندگیمون شد علی و حالا که ۳ روز مانده تا اردو هم ذکر ما همینه.
یا حیدر.....
یا ذوالجلال و الاکرام
۸۷/۱۲/۳
۲روز تا اردو .برای بلیط قطار نذز کنید
یا امام مجتبی
یا قادر....
۸۷/۱۲/۴
تمام شد .روز شمار اردو هم نم کشید. حالا فقط از اندوخته ی روزهایمان همین یکی باقی مانده...
یا ابا عبدالله...
یا احد و یا واحد....
۸۷/۱۲/۵
دیگر تا کشیدن این بار سنگین اردو هیچ روزی باقی نمانده.اُس کریم خودت آبروداری کن.تا آغاز حرکت صفر روز باقی مانده...
یا الله...
............................................................................................................................................
پی نوشت۱ (برای زهرای صفر نواده) : اینکه گذاشتن این پست افتاد به شب تاسوعا عجیب مرا یاد حرفهایمان دربا ره ی آقا مصطفی آن شب که منتظر بودیم انداخت .همان شب که گفتم آدم باید مراقب باشد به چه شهیدی توسل می کند...
پی نوشت ۲(برای رفقای جنوبی سال پیش که اس ام اس معروف من بعد اردو به دستشان رسید):
یادتان هست دیگر ٬
دستم نه
دلم ضرب دیده ....
پی نوشت ۳(برای ا.یگانه٬م.گلابی٬ن.پورصالحی و م.صائمی):
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد ٬صیاد رفته باشد...
چیت:راست می گم دیگه . کارامون رو ببین حتی وقتی داریم به خیال خودمون تو چارچوب سنت کار می کنیم بدجور تو گرفت و گیر مدرنیته دست و پا می زنیم....
علی:من حرف خودم رو می زنم وارد بازی کثیف تو نمی شم.میر شکاک میگه نویسنده ی خوب اون کسیه که نه مفتش درونی داشته باشه نه مفتش بیرونی.مفتش درونی پیشکش تا حالا شده تو این وبلاگ بنویسی بی توجه به مفتش بیرونی؟همینه که ما تا حالا نویسنده نشدیم دیگه وگرنه تخیل بنده رو که شما می شناسی!!!!!!!
چیت:اگر هم بگم شده بی توجه بنویسم در نا خود آگاه دروغ گفتم چون ذات نوشتن برای خوانده شدنه!٬به قول برادرم در جامعه ی فرهنگی دانشکده!دیگه وبلاگ نویسی که داغون تره علی .مینویسی که خونده بشی .شناخته بشی.به نظر من آدمایی که میگن ما برا دل خودمون می نویسیم٬شرمنده ها٬ولی فقط زرت وزورت اضافی می کنن.ذات این ماجرا مشکل داره به نیت ما هم ربطی نداره...
علی:استاذ!من نگفتم برای مخاطب ننویسیم٬برای دلمون و این مسخره بازیا٬گفتم مفتش بیرونی نه مخاطب بیرونی!مثل همین که الان تردید داشتی تو این که بنویسی "زرت و زورت اضافی"٬ "خیلی زشته"
بازم علی:مدت هاست دلم می خواد بنویسم٬نه برای خودم٬برای مخاطب! اما ترس از سرکشی های رفقای مفتشم نمیذاره.مدت هاست دلم می خواد وبلاگ ...... رو لینک کنم .این وبلاگ بوی اندیشه میده ٬ یه بوی خوش ! آما می ترسم .همون ترسی که تو به خاطرش الان میگی "فاطمه..... ول کن ننویس" حتی الانم مطمئن نیستم که در نهایت این مطلب با این محتوا علی الخصوص سه خط اخیرش پست خواهد شد یا نه .....
چیت: نمی دونم... چی بگم...تو که می دونی نظر من چیه در این باره اما ...
علی: من شاید٬بقیه نه...
چیت : بقیه تو این برهه ی زمانی نظر من رو ندونن که نمیمیرن!می دونی که ماجرا چیه ...من مشکلی با این قضیه ندارم٬معتقدم گند زدن تو فضای مجازی ربطی به این که تو یه وبلاگ رو لینک کنی یا نه نداره حتی تر معتقدم صادقانه اش اینه که وقتی فکر می کنم وبلاگی مفیده باید لینکش کرد اما به قول تو ترس از مفتش بیرونی.....انقدر گند زدن به این فضا که می ترسیم از یک تعامل منطقی.
علی:احساس افسردگی می کنم این مطلب با اون سه خط پست نخواهد شد پاکش می کنم
مرگ بر دیکتاتور نه! مرگ بر مفتش!
چیت:دارن اذان میگن...
پی علی:چیت نذاشت پاکش کنم....شهرزاد مجبورم کرد پاکش کنم....
پی چیت :به این مطلب فکر کنیم لطفا... کجا دچاره وسواس شدیم؟.... سوراخ دعا را احیانا گم نکردیم؟.....
تصور کنیدیک پله برقی است که با سرعت ثابت پایین می آید.بچه ای هم این پایین ایستاده که سعی می کند از این پله ها برود بالا. هم باید نیروی بیشتری مصرف کند هم باید سرعتش را بالا ببرد نتیجه اینکه بر فرض تا نصفه ها هم موفق شود بالا برود به محض اینکه به خودش استراحت بدهد برگشته است سر جای اولش!
حالا داستان ما است.ایستادیم این پایین هی سعی می کنیم خلاف جهت حرکت کنیم .هی نیرویمان را جمع می کنیم که بدویم بالا از این پله های لعنتی که توقف هم نمی کند موفق هم می شویم اما یکباره تا ۴-۳ تا پله بالا می رویم خودمان مسحور حرکت خودمان می شویم! و تا می آییم نگاه کنیم که چه قدر بالا آمدیم که بیشتر ذوق کنیم می بینیم ای دل غافل دوباره برگشتیم همان پایین!
فهمیدیم غرب اخ و پیف است!خیلی وقت هم هست فهمیدیم خیر سرمان!اما مگر دست بر می داریم از سر این بیچاره(جان من شروع نکنید که من حفظم حرف استادنا(کچویان(حفظه الله))را که می گفت غرب از نقد تمدن قبل خودش به وجود آمد ماهم باید....بله یادم هست به پیر به ییغمبر بودم خودم در آن جلسه بودم (شاهد بیاورم؟!)اما حضرتش هزار تا حرف دیگر هم زد.اما کو گوش شنوا....
پ.ن۱ :البته می شود به خراب شدن این پله برقی امیدوار بود که آن طور که به ما خبر رسیده گویا سرعتش رو به کاهش است!این حرفها اما دردی از ما دوا نمی کند ....
پ.ن۲ :شرمنده اگر تند رفتم .این میزگرد های شبکه ی محترم !چهارحالم رو ناجور به هم ریخته هر روز یکی میاد میگه غرب خیلی بده خیلی بیخوده بچه های ما چرا باید وقت تلف کنن این حرفها رو بخونن....
پ.ن۳:خب آدم یه حدی تحمل داره دیگه....
قاسم پدر را که با آن سر و وضع ديد متعجب گفت : سلام آقا جون ....اينا..... اينا چيه ؟چه جوري آورديشون؟
پيرمرد گوني ها و سطل قير را زمين گذاشت و ذوق زده قاسم را در آغوش گرفت.
.......................
قاسم يک ماه پيش در نامه اش نوشته بود : باران دلتنگي شما هر روز بيشتر مي بارد و سقف دلم چکه مي کند.کاش اين باران زودتر بند بيايد.......
.....................................................................................................................................................................................
پ.ن:اين داستانک نوشته ي محمد رازقي است که در چهارمين خمپاره منتشر شده است.به وضوح تفاوت اين خم پاره با خم پاره هاي قبلي مشخص است. از دستش ندهيد.
همان قدر شوکه می شوی...
همان قدر در بهت فرو می روی....
و این بار برای من که این ماه رمضانی شده بودم دختر کوچک خانواده ی علیمردانی و بارها با هم سر سفره ی سحر و افطارنشسته بودیم خیلی بهت آورتر بود....
برای علی قصه ی ما دعا کنید که خیلی محتاج دعاست....
ابرهای
همه
عالم
شب
و
روز
در
دلم
می گریند...
۱.راي آوردن دکتر مرضيه وحيد دستجردي به عنوان وزير بهداشت خيلي خوشحالم کرد . نه به اين دليل که بعد از انقلاب بالاخره يک زن هم به کابينه راه يافت به اين خاطر که با زنان معرفي شده در کابينه به عنوان انسان برخورد شد .به اين دليل که دکتر دستجردي به دليل داشتن معيار هايي راي آورد که کشاورز و آجرلو به دليل نداشتن همان معيار ها راي نياوردند.اين يعني با زنان در اين برهه نه به مثابه ي يک زن بلکه به مثابه ي يک انسان برخورد شد .يعني مجلس ما نه آن قدر متحجر مانده است که تنها به دليل زن بودن يک وزير معرفي شده به آن راي ندهد نه آنقدر جو روشنفکري در آن قوت گرفته است که تعداد بيشتر زنان در کابينه را نشان تجدد بداند در اين وانفساي مدرنيته و چشم بسته راي سبز را بياندازد در آن گلدان هاي عجيب و غريب !
۲.يک ضرب المثلي هست که مي گويد ((با وجود دوستاني مثل شما من احتياج به دشمن ندارم!)) داستان دوستاني بود که از فاطمه آجرلو در مجلس دفاع کردند و به عنوان موافق در رابطه با وزارت او صحبت کردند.يعني مصداق واقعي ضد تبليغ بود:
خانم آجرلو خواهر دو شهيد يک جانباز هستند خودشان هم ايثار گر هستند!!
ما بايد به خانواده ي شهدا احترام بگذاريم!!!
ايشان حتي وقت نمي کنند به وضع فرزندشان در مدرسه رسيدگي کنند!!!
من که ربط اين جمله ها رو نفهميدم
يکي از دوستان هم که تير آخر را زد:
رشته ي ايشان روانشناسي است يعني علم به شخصيت انسان، علم به گروه هاي اجتماعي!!! و....
خلاصه اينکه داشتم فکر مي کردم اگر تقسيم بندي اين نماينده ي محترم را بپذيريم بعد از اين بايد به جاي استعمال واژه ي علوم انساني از روانشناسي استفاده کنيم؛ بعد رشته ي من مي شود:
روانشناسي مي خوانم با زير گروه علوم اجتماعي!!!
۳.هرچند بايد گفت تاثير دفاع دکتر مرندي از دستجردي کم نبود ولي فکر مي کنم نوع ارايه ي برنامه هايش و تسلط او به حوزه ي تخصصي اش مهم ترين دلايل راي آوردن او بود.
۴.بسيار خوشحال شدم علي آبادي راي نياورد!!!
سخنراني كامران دانشجو در مجلس نشون داد كه كم كم به دنيايي قشنگ و نو نزديك ميشيم !
با اين عجله اي كه جناب دانشجو براي پيوند علم به صنعت داره ، فكر كنم ما هم از چند وقت ديگه بريم سراغ جامعه سازي و از اونجايي كه هرگز نميشه علم رو از ايدئولوژي جدا كرد پس ميريم تو كار ساخت جامعه اي ديني ؛ چيزي شبيه جامعه ي فعلي خودمون !
دوستان انسان شناسي هم كه قراره برن تو كار انسان سازي ، چه بهتر كه تو همون كارخونه ي توليد انسان حضرت فورد مشغول به كار بشن !
يكي نيست به اين استاد بگه : شما اصلا به علوم انساني اعتقاد داري ؟!
راستي قراره يه رشته ي جديد هم تاسيس بشه ، " آينده پژوهي " . من كه حتما جامعه شناسي رو ول مي كتم ميرم آينده پژوهي .آدم پيشگو بشه خيلي بهتر از اينه كه يه چيزي بشه كه خودشم ندونه چيه ! تازه اگه بشه !شنبه ای که گذشت برای منی که جوجه اصلاح طلب نیستم هم خیلی تلخ بود (از جهاتی البته !) چه برسه به اونهایی که ...
وقتی به دادگاه خسرو گلسرخی فکر می کنم که مردونه ایستاد و دفاع کرد از کاری که کرده بود ٬ دفاع کرد از اون چه بهش اعتقاد داشت دلم می سوزه برای همه ی دوستان "اون طرفی"...
لطفا نگید اساتید شکنجه شدن یا پای مرگ و زندگیشون در میونه ! بهای شجاعت گلسرخی اعدام بود اما همین باعث شد که ماندگار بشه در ذهن همه ی کسایی که به این مسلک اعتقاد داشتن و حتی منی که به این مسلک اعتقادی ندارم !
معتقدم این دادگاه ها هرچند که رفقا فریاد فرمایشی بودنش رو سر بدن و اجبار و شکنجه رو عامل این اعترافات معرفی کنند٬ از یک جهت خیلی به نفع جریان اصولگرا (و از نظر من به نفع کل نظام ) بود از این جهت که اسطوره هایی مثل حجاریان به دست خودشون تیشه به ریشه ی خودشون زدند.
خوبه که آدم اگر خائن و نامرد هم هست لااقل بزدل نباشه!